آرشیو پرسش و پاسخ ها: مقالات و متون موضوعی
معانی کلمات لیبرالیسم؛کاپیتالیسم ؛کمونیسم و فاشیسم

 

معانی این واژه ها چیست؟ لیبرالیسم.کاپیتالیسم کمونیسم.فاشیسم

> جواب :
> ليبرالیسم
> لیبرالیسم مكتبی است که از عوارض دوران مدرنیته بوده و تكيه اصلى آن بر آزادى هر چه بيشتر و توجه به حقوق طبيعى افراد است و به لحاظ مبانی ریشه در انسان محوری (اومانیسم) دارد ، به عبارتی واژه Liberal در لغت به معناى مختلف به كار رفته است: آزاد مرد در مقابل برده، روشنفكر، سخاوتمند، لاابالى، بى‏بند و بار و... اما در اصطلاح به يك گونه طرز تفكر در زمينه‏هاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى و دينى گفته مى‏شود كه تكيه اصلى آن بر آزادى هر چه بيشتر و توجه به حقوق طبيعى افراد است.
> اين مكتب كه اولين بار به عنوان يك حزب سياسى در سال 1850 م در انگليس مطرح گرديد داراى اصول و ويژگى‏هايى است از قبيل:
> 1- فردگرايى:
> 2- ارزش مطلق آزادى
> 3- انسان محورى و امانيسم: با توجه به نگرش مادى اين انديشه به عالم، آنچه اصل است، انسان است. به همين دليل در وضع قوانين و ارائه خطوط اصلى سياست و اقتصاد و فرهنگ، آنچه مهم و اصل است ديدگاه انسان و اراده اوست. برخلاف اديان الهى و توحيدى كه خدامحور هستند و مقنن اصلى را خداوند مى‏دانند.
> 4 - سکولاريسم ،
> 5- تسامح و تساهل
> 6- پلوراليسم و....
>
> کاپیتالیسم
> کاپیتالیسم یا نظام سرمایه داری صنعتی , عبارت از یک سیستم اقتصادی است که در آن , وسایل عمدهء تولید به واسطهء سرمایه های شخصی فراهم شده و به مالکیت شخصی صاحبان سرمایه باقی می ماند.
> در این نظام از نظر ابزارهای تولید وسایل مکانیکی , نقش اوّل را ـ به جای نیروی کار انسان و حیوان ـ در شیوه های ساده تولید دارد و بخش عمده ای از نظام زندگی اجتماعی بر گِرد ضروریات تولید صنعتی سامان می یابد.
> سیستم کاپیتالیستی بر سه پایهء اساسی زیر پی ریزی شده است :
> 1 - مالکیت خصوصی را به طور غیر محدود محترم می شمرد و اجازه می دهد جمیع عناصر تولید از قبیل زمین وابزار و ساختمان و معادن , به مالکیت خصوصی درآید. خروج از این محور امکان ندارد, مگر در یک وضع استثنایی که ممکن است بعضی از منابع ثروت , ملی شود و به مالکیت دولت درآید.
> 2 - آزادی در ازدیاد ثروت : هر فردی می تواند از آن چه در تملّک دارد, بهره کشی کند و از آن استفاده ببرد وثروت خویش را تا هر مقدار بخواهد, افزایش دهد.
> 3- آزادی در تصرّف : نظام کاپیتالیستی همان گونه که آزادی بهره کشی را ضمانت کرده , آزادی مصرف را نیزتضمین نموده است و لذا هر فردی هر طوری که بخواهد, می تواند برای رفع نیازها و خواسته های خویش خرج کند ونوع کالاهایی را که می خواهد مصرف کند, انتخاب نماید و دولت فقط برای حفظ مصالح عمومی , مصرفی برخی کالاها همانند موارد مخدّر را می تواند ممنوع سازد.(محمد باقر صدر, اقتصاد ما, ج 1 ص 300ـ 303.)
> این اصطلاح را بیش تر سوسیالیست ها, به خصوص مارکسیست ها رواج و مورد انتقاد قرار دادند.
> از دید آن ها, در چنین سیستمی مالکیت خصوصی تعیین کنندهء چهرهء اقتصادی , سیاسی و فرهنگی جامعه است اما از دید اقتصاد دانان غیر مارکسیست , سرمایه داری سیستمی است که در آن تولید میان عوامل تولید (کار, زمین وسرمایه ) بر حسب تولیدگیری نهایی آن ها توزیع می شود. به عبارت دیگر: وسایل تولید منبع تولید ارزش و درآمداست , به خلاف مارکسیست ها که کار را تنها منبع تولید ارزش می دانند و در نتیجه سود حاصله از سرمایه را نامشروع و به زیان جامعه می دانند.
>
> كمونيسم
> واژه كمونيسم (commuonism) از ريشه لاتين (commons) به معنى اشتراك گرفته شده است كمونيسم از قديمى‏ترين مكاتب سياسى دنيا است در سال 1848 «كارل ماركس» و «فردريك انگلس» در آلمان در سال 1848 با انتشار مانيفست كمونيست حركت تازه‏اى در نهضت كمونيسم جهانى به وجود آوردند، و نزديك به هفتاد سال پس از آن لنين با استقرار نخستين حكومت كمونيستي جهان در روسيه امكانات اجرائي تئوري هاي كمونيستي را در معرض ازمايش گذاشت از نظر فلسفي و اقتصادي كمونيسم و سوسياليسم داراي ريشه واحدي هستند و هر دو بر مالكيت عمومي وسايل توليد تكيه مي كنند با اين تفاوت كه كمونيسم مرحله پيشرفته يا مرحله نهايي سوسياليسم به شمار مي آيد و به حذف مالكيت خصوصي و دولت مي انجامد . ماركس در آثار مختلف خود از «مانيفست» كمونيست گرفته تا كتاب «كاپيتال» تاريخ تحولات جهان را بر مبناى ماترياليسم تاريخى، يا فلسفه مادى ديالكتيكى بيان مى‏كند ماركس تكامل وسايل توليد و نحوه تملك و بهره‏بردارى از اين وسايل را زير بناى تحولات اجتماعىمى‏داند و تاريخ بشر را به صورت تاريخ جنگهاى طبقاتى و منازعه بين ظالم و مظلوم و استثمار كننده و استثمار شونده بررسى و تجزيه و تحليل مى‏نمايد. از نظر ماركس دوره‏هاى تاريخى عبارتند از: 1ـ كمون اوليه كه در اين جامعه بدون طبقه هيچ گونه تملك بر وسايل و ابزار توليدوجود نداشته است، 2ـ برده‏دارى 3ـ فئودالية 4ـ بورژوازى و سرمايه‏دارى 5ـ سوسياليسم 6ـ كمون ثانويه.
> به طور مختصر مى‏توان اساس تفكر ماركسيستى را در موارد ذيل خلاصه نمود،
> الف = اقتصاد تعيين كننده مسير تاريخ است و تاريخ جز جنگهاى طبقاتى و مبارزه بين گروههايىكه منافع اقتصادى آنها با هم متعارض است چيز ديگرى نيست. بر اساس اين تعبير جنگهاى طبقاتى در مراحل مختلف تاريخى ابتدا بين بردگان و برده‏داران، سپس ميان فئودالها و «سرف‏ها» يا دهقانان فقير و بى‏زمين و بالاخره بين كارگران و سرمايه‏داران در مى‏گيرد و سرانجام بهپيروزى طبقه كارگر يا پرولتار يا و نفى كامل طبقات اجتماعى منتهى مى‏گردد.
> ب ـ دولتها نقشى جز تأمين طبقه حاكم ندارند و در جوامع سرمايه‏دارى دولت حافظ منافع صاحبان سرمايه‏ها و استثمار طبقه كارگر است اين فشار و استعمار فقط هنگامى خاتمه خواهد يافت كه مالكيت خصوصى، به ويژه مالكيت ابزار توليد از ميان برداشته شود و طبقه كارگرحكومت را به دست خود بگيرد. و...، (محمود طلوعى، فرهنگ جامع سياسى، ص 703 و 779)
> در يك جامعه كمونيستي به اعتقاد طرفدارنش مالكيت وسائل توليد و همه چيز اشتراكي است و هر كس بدون توجه به مقدار و ارزش كاري كه انجام مي دهد مي تواند به قدر نياز خود از امكانات رفاهي بهره مند شود در چنين جامعه مرفه و پيشرفته اي نيازي به دولت به عنوان تنظيم كننده روابط افراد جامعه نيز احساس نمي شود تجاربي كه پس از بيش از هفتاد سال حكومت كمونيستي در شوروي سابق و بيش از چهل سال حكومت كمونيستها در اروپاي شرقي به دست آمده و سرانجام به فرو پاشي شوروي و سقوط رژيمهاي كمونيست كشورهاي اروپاي شرقي انجاميد محك خوبي براي امكانات اجرايي اين تئوريها بود حذف دولت و اداره جامعه بدون دولت در جامعه كمونيستي نيز خيالي محالي است و بهترين دليل ان قدرت روز افزون دستگاههاي دولتي در كشورهاي كمونيستي و كنترل همه جانبه و تمام عياري است كه بر كليه فعاليت هاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي در اين كشورها اعمال مي شود .
> فاشيسم «Fascism»
> فاشيسم نام نهضت يا حركتى است كه نخستين بار به وسيله موسوليني ديكتاتور ايتاليا در سالهاى 1922 تا 1943 در آن كشور به وجود آمد و جريانهاى مشابهى مانند نازيسم در آلمان و فلانژيسم در اسپانيا به دنبال آن در همين خط سير فكرى به وجودآمدند.
> فاشيسم از كلمه «Fasces» گرفته شده و آن علامتى است به شكل تبر كه بر روى پرچم‏هاى فرمانروايان قديم رومى نقش بسته و سمبل قدرت آنها بود. فاشيسم پيش از اينكه يك فلسفه يا ايدئولوژى سياسى باشد، يك روش حكومت است كه بر سه اصل حكومت فردى، قدرت و حاكميت دولت و ناسيوناليسم افراطى استوار است. در حكومت‏هاى فاشيستى فردى كه در رأس حكومت قرار مى‏گيرد ما فوق قانون است. در حكومت هاى فاشيستى سازمان دولت با تكيه بر قدرت نظامى و گروه هاى فشار سياسى و وسائل تبليغاتى كه در اختيار دولت است آزادي هاى فردى را محدود مى‏سازد و هرگونه حركت مخالفى را سركوب مى‏كند، (ر.ك: محمود طلوعى، فرهنگ جامع سياسى، ص 625 و داريوش آشورى، دانشنامه سياسى، ص234).
> ويژگيهاى فاشيسم عبارتند از: 1ـ عدم اعتماد به عقل 2ـ انكار اصل اساسى مساوات بشرى 3ـ نظام رفتارى مبتنى بر دروغ و خشونت 4ـ سيستم تك حزبى و حكومت توسط عده‏اى نخبه و اعمال قدرت نامحدود 5ـ نژادپرستى و ناسيوناليسم افراطى 6ـ ضديت با حقوق و نظامبين المللى 7ـ تقديس رهبر تا حد ممكن 8ـ مخالفت با دموكراسى ليبراليسم و سوسياليسم 9ـ اعتقاد شديد به قهرمان پرستى (هيروئيسم» و رزمجويى (ميليتاريسم)
> در مقايسه حاكميت اسلامى با فاشيسم شايد از اين جهت كه فاشيسم، هم مدعى طرفدارى از محرومان و هم قائل به تقدس رهبرى و مردمى بودن رهبر است شباهتى را به نظر آورد. اما آنچه شالوده فاشيسم است، و در ويژگيهاى فوق تبلور يافته، هرگز در شكل نظام اسلامى راه ندارد چرا كه مبناى تقدس به تنهايى مشابه‏تر را نمى‏رساند و مخالفت امام و ولى فقيه با نظام حقوق بين الملل مخالفتى مقطعى و در مقابل سلطه و سيطره اقمار جهانى بر سازمانهاى بين‏المللى بوده است. به علاوه ولى فقيه هميشه در چارچوب قوانين و مقررات اسلامى و مصلحت جامعه اسلامى عمل مى‏نمايد و هيچ گونه نظرات شخصى ناشى از جاه‏طلبى، احساس غرور و قدرت و... در او راه ندارد. در حكومت اسلامى يكى از منابع استنباط احكام اسلامى عقل بوده، همه مردم حتى ولى فقيه به صورت مساوى در برابر قانون مسئولند و هيچ قوم و ملتى بر سايراقوام امتياز و برترى ندارد و تنها ملاك امتياز تقوا مى‏باشد. اخلاق و رعايت اصول انسانى و ارزش هاى الهى جايگاه ويژه‏اى در برخورد با ساير ملتها، حتى طبيعت دارد. بنا بر توضيحات داده شده در مورد تفاوتهاى نظام فاشيس با نظام اسلامى و حكومت ولى فقيه، مشخص مى‏شود كه اطلاق اصطلاح فاشيسم به حكومت دينى ناشى از تبليغات گسترده دشمنان نظام اسلامى در خارج و ايادى آنان در داخل، در جهت مشوه جلوه‏دادن چهره حكومت دينى مى‏باشد كه اين امر نشان دهنده شكست آنان در مقابله تئوريكى، فكرى و انديشه‏اى و در صحنه‏هاى عملىمى‏باشد، (ر.ك: كاظم قاضى زاده، انديشه‏هاى فقهى، سياسى امام خمينى(ره)، ص 145).بر اساس این اصطلاحات احزاب مختلفی در جهان شکل پذیرفت که کمابیش به این اصول فکری با توجه به تفاوتهای قومی و منطقه ایی پای بند هستند .
http://www.maaref.porsemani.ir/

(0 رای)
این مقاله مفید بود
این مقاله مفید نبود

نظر (0)
ارسال یک نظر جدید
 
 
نام کامل :
پست الکترونیک :
نظر:
تأیید کد امنیتی 
 
لطفا متنی را که در کادر زیر می بینید وارد نمایید

پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق علیه السلام