اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَفی کُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
آرشیو پرسش و پاسخ ها: حقوق ملتها
دلیل حمله سپاه اسلام به ايران

از من مي پرسند: وقتي شاه ايران نامه پيامبر(ص) را پاره كرد يعني ما شما را نمي خواهيم با اين وجود سپاه اسلام به ايران حمله كرد چرا؟

در پاسخ به اين سؤال نكاتى را به صورت مختصر بيان مى نماييم:

 يكم: خداوند متعال دستورها و برنامه هايى براى سعادت، آزادى، تكامل، خوشبختى و آسايش انسانها طرح كرده است و پيامبران خود را موظف ساخته كه اين دستورها را به مردم ابلاغ كنند. بر اين اساس، مهمترين و اساسى ترين وظيفه انبياء الهى ابلاغ پيام الهى و دعوت مردم به سوى خدا و پرستش اوست. همان طور كه قرآن كريم مى فرمايد: «فهل على الرسل الا البلاغ المبين»(1)

حال اگر فرد يا جمعيتى يا دولتى ابلاغ اين فرمان ها را مزاحم منافع و اميال خود ببيند و بر سر راه دعوت انبيا موانعى ايجاد كند آنها حق دارند نخست از طريق مسالمت آميز و اگر ممكن نشد با توسل به زور اين موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادى تبليغ را براى خود كسب كنند. اگر بخواهيم از ديدگاهى دقيق تر به بررسى اين موضوع بپردازيم بايد گفت: خداوند متعال هدف از آفرينش عالم هستى را تكامل موجودات قرار داده است و چون تكامل انسان اختيارى است و متوقف بر يك سلسله شناخت ها و تعليمات صحيح است، لطف و حكمت الهى اقتضا مى كند كه خداوند متعال با ارسال انبيا و از طريق وحى، اين هدف را تأمين كند و در اين راستا اگر پيغمبرى فرستاده نشود مسلما نقض غرض است و با هدف اصلى خداوند از خلقت، منافات دارد و از سوى ديگر اگر پيغمبرى فرستاده شود ولى حق تبليغ يا وظيفه تبليغ نداشته باشد و يا به دليل موانع از انجام تبليغ صرف نظر كند، باز هم موجب نقض غرض است، بنابراين هم پيامبران حق و وظيفه تبليغ و رساندن پيام هاى روشنگر و حيات بخش الهى را به گوش تمام جهانيان را بر عهده دارند و هم هيچ فرد يا قدرتى نمى تواند انسانها را از اين حق مسلم خود باز دارد. از اين رو اگر كسانى بخواهند مردم را از حق مشروعشان محروم سازند و اجازه ندهند صداى مناديان راه خدا به گوش جان آنها برسد و از قيد اسارت و بردگى فكرى و اجتماعى آزاد گردند، فرستادگان الهى حق دارند براى فراهم ساختن اين آزادى ابتدا از راه هاى مسالمت آميز نظير موعظه حسنه، جدال احسن، نامه نگارى و فرستادن نماينده و استفاده نموده و اگر مخالفين معارضه يا ممانعت نمودند، بحث «جهاد دعوت» مطرح مى شود(2)

كه دو هدف اصلى دارد:

1. رفع معارضه و ممانعت از دعوت و يا اذيت و آزار دعوتگران.

2. رفع فتنه و ايجاد محيط سالم جهت انتخاب آزادانه دين الهى از سوى مردم.

آنچه كه در صدر اسلام و فتوحات اسلامى رخ داد همه درچارچوب فوق قابل تحليل و بررسى است.

 دوم: هر چند پادشاه ايران (خسروپرويز) نامه دعوت پيامبر گرامى اسلام (ص) را با كمال جسارت و توهين پاره كرد اما اين موضوع به هيچ وجه دليلى بر كوتاه آمدن پيامبر (ص) در انجام وظايف الهى خود نشده و از سوى ديگر عملكرد خودسرانه يك پادشاه ستمگر و مستبد به هيچ وجه نمى تواند مردم آن سرزمين را از حقوق فطرى و طبيعى خود در زمينه هدايت و تكامل و شنيدن پيام هاى الهى و اختيار و انتخاب دين الهى محروم نمايد.

 سوم: هر چند خسرو پرويز نامه پيامبر اكرم (ص) را پاره نمود، اما حوادث متعدد بسيارى دلالت بر استقبال ايرانيان از دين مبين اسلام و پيامبر اكرم (ص) دارد. از جمله:

1. بعد از كشته شدن خسروپرويز پادشاه مستبد ايرانى به دست پسرش «شيرويه»، شيرويه كه پادشاه ايران شده بود به حاكم ايرانى خود در يمن دستور داد كه «شخصى را كه در حجاز مدعى نبوت است آزاد بگذارد و موجبات ناراحتى او را فراهم نسازد» كه اين موضوع به خوبى بيانگر مخالفت مردم ايران و حتى وليعهد ايران با اقدام خسروپرويز است(3)

2. در سال هاى اوليه ظهور اسلام و حتى مدت ها قبل از فتح ايران به دست سپاه اسلام، گروه زيادى از ايرانيان مقيم يمن به همراه «باذان» حاكم ايرانى خويش به صورت اختيارى، اسلام را پذيرفتند و حتى در جريان ارتداد «اسود عنسى» (پيامبر دروغين) به شدت از پيامبر اكرم (ص) و دين اسلام دفاع نمودند(4)

3. در زمان حيات پيامبر اكرم (ص) در اثر تبليغات حيات بخش اسلامى، عده زيادى از مردم بحرين كه در آن زمان جزء ايران و محل سكونت ايرانيان مجوس و غيرمجوس بود، به آيين مسلمانى درآمدند و حتى حاكم آنجا كه از طرف پادشاه ايران تعيين شده بود مسلمان شد(5)

 چهارم: سپاه اسلام بيش از آن كه علاقه به آزادسازى سرزمينها داشته باشند، به هدايت و راهنمايى توده‏هاى مردم به بند كشيده و اسير شده در دست دشمنان اهتمام مى‏ورزيدند و ارشاد و هدايت آنان را رسالت اسلامى خود مى‏دانستند همان‏گونه كه فرمانده سپاه اسلام در فتح ايران گفت: براى آزاد كردن مردم از بردگى و هدايت آنان آمده‏ايم. از طرف ديگر مردمى كه تازه از قيد و بند آزاد شده بودند گرايش شديدى به شناخت ايده و پيام فاتحان داشتند به عنوان مثال اگر اندكى وضع اسف‏بار تحصيل در كشور بزرگى چون ايران را بررسى كنيم، به تشنگى توده‏هاى مردم ايران آزاد شده آن عصر نسبت‏به علوم و معارف اسلامى پى خواهيم برد. فطرى بودن احكام نورانى اسلام و جذابيت آن اين گرايش را تشديد مى‏كرد.

با بررسى تاريخ سده‌‏هاى اول ورود اسلام به ايران درمى‏يابيم كه ايرانيان بيشترين استقبال را از معارف اسلامى نمودند و تحقيقا بزرگترين دانشمندان و نويسندگان در رشته‏هاى مختلف علوم از ادبيات عرب گرفته تا فقه و اصول و فلسفه و طب و نجوم و رياضى و غيره ايرانى بودند. به عنوان نمونه در تفسير، نويسندگان معتبرترين كتابها از قبيل تبيان، مجمع البيان، تفسير رازى، برهان، كشاف بيضاوى نيشابورى ايرانى بودند. محدثان بزرگ از جمله صاحب كتب اربعه شيعه و كتب سته اهل سنت و بزرگترين لغويين از قبيل فيروزآبادى، نيشابورى، راغب اصفهانى و غيره و اديبان بزرگ عربى مثل سيبويه، اخفش، كسائى، فراء، ابوعلى و در فلسفه شخصيتهايى مثل بوعلى سينا، بهمنيار، قطب‏الدين شيرازى، خواجه نصيرالدين طوسى همگى ايرانى‏اند. نتيجه آن فتوحات اسلامى زمينه‏ساز تاليف و تدوين كتاب و گسترش آن در جهان اسلام بود(6)

 پنجم: و بالاخره اين كه بعضى از متفكران ادعا مى كنند كه اسلام توسط شمشير و زور به ملت هاى ديگر از جمله ايرانيان تحميل شده است، پايه و اساس تاريخى ندارد. ايرانيان به شهادت تاريخ هر زمان از حكام جائر خود به تنگ آمده و مستأصل شده اند، آن ها را در مقابل حملات خارجى و ساير مصايب تنها گذاشته اند و با عدم همكارى موجبات شكست و سقوط آن ها را فراهم آورده اند. در اواخر حكومت ساسانيان نيز اوضاع و احوال سياسى اجتماعى حاكم بر ايران بر اثر فساد و تباهى درباريان ديكتاتور كه توسط موبدان زرتشتى حمايت و تقويت مى شدند و هم چنين فقر و فلاكت توده هاى مردم، زمينه مناسبى براى شكست لشكريان ايران در مقابل مسلمانانى كه به نيروى ايمان و اعتقاد به مشيت و كمك الهى مجهز و آماده شهادت و ايثار بودند، فراهم كرد(7)

ايرانى ها از اسلام خيلى خوب استقبال كردند و اين استقبال به حدّى بود كه امروزه به جز عربستان هيچ كشورى به اندازه ايران، از چنين اكثريت مسلمانى برخوردار نيست. علت اين استقبال، سازگارى روحيه ايرانيان با اسلام بود، آن ها گم گشته خود را در اسلام يافتند، اين مردم كه طبعاً باهوش بودند و به علاوه سابقه تمدن و فرهنگ بزرگى داشتند، قبل از آن كه مجذوب و مرعوب قدرت قاهره لشكريان اسلام شوند، به روح و معناى اسلام توجّه داشتند و به همين دليل علاقه آن ها به خاندان نبوت و رسالت بيش از هر ملت ديگرى است. لذا از ميان مذاهب مختلف اسلامى، مذهب شيعه را انتخاب كردند و عموماً از فقه جعفرى، پيروى نمودند. پيروى از ائمه طاهرين (عليهم السلام) در ميان ايرانيان ريشه دوانيد، زيرا آن ها روح اسلام را در نزد خاندان رسالت يافته، آن را پاسخ گوى پرسش ها و نيازهاى واقعى خود دانستند(8)

پى‏نوشت‏

 (1)) نحل، آيه 35).

 (2)) اصل منع توسل به زور، سيد ابراهيم حسينى، نشر معارف، 1382، ص 273- 272).

 (3)) خدمات متقابل اسلام و ايران، مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، 1374، ص 84).

 (4)) همان، ص 87).

 (5)) همان، ص 79).

 (6)) محمد ماهر حماده، المكتبات فى الاسلام، بيروت: مؤسسه الرساله، 1398 ق، ص 92).

 (7)) خدمات متقابل اسلام و ايران، مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، 1374، صص 142- 95).

 (8)) انقلاب اسلامى زمينه ‏ها وپيامدها (.

 

(3 رای)
این مقاله مفید بود
این مقاله مفید نبود

نظر (0)
ارسال یک نظر جدید
 
 
نام کامل :
پست الکترونیک :
نظر:
تأیید کد امنیتی 
 
لطفا متنی را که در کادر زیر می بینید وارد نمایید