آرشیو پرسش و پاسخ ها: *فقه واحکام*
ارتباط اعتقاد و یقین با عمل

پرسش :
من به احكام عبادى خودم تا حدى كه بتوانم عمل مى‏ كنم، اما درون خودم احساس مى كنم به چيزهايى كه عمل مى ‏كنم يقين لازمه را ندارم، يعنى شايد بتوان گفت كه در مسائل اعتقادى عقيده راسخى ندارم آيا در اين صورت اعمال من صفر است؟
پاسخ:
باورهاى انسان مراتبى دارد؛ از اسلام كه همان، تسليم باشد شروع مى ‏شود و گفتن شهادتين است و مى‏ رود بالا تا به تقوا و يقين و مراتب بالاتر برسد. هركدام از اين مراتب هم مراتبى دارند يعنى خود مرتبه اسلام مراتب فراوانى دارد و يا مرتبه ايمان كه بعد از اسلام هست (اين هم اعتقاد قلبى است هم گفتار به زبان و هم عمل به اركان و هر سه شاخه را دارد) اين هم مراتبى دارد.
باز بالاتر از اين مرتبه ايمان و بالاتر مرتبه تقوا و... . طبيعى است كه افراد در هيچ‏كدام از اين مراتب با هم مساوى نيستند، هر كسى بر حسب مرتبه خودش جايگاهى دارد، و روشن است كه هر چه بالاتر برويم، تعداد كسانى كه به آن مرتبه رسيده‏ اند كمتر است، كه در روايت داريم هيچ چيز به اندازه يقين، كمتر بين افراد تقسيم نشده است.(كافى، ج 2، ص 43، باب فضل الايمان على الاسلام، خ 5 ) يعنى آنچه كه از يقين به افراد داده شده است كمترين چيزى است كه افراد دارند. و همينطور بقيه مراتب و حتى برخى از پيامبران الهى مى‏ بينيد كه در مرتبه يقين از خدا مى‏ خواهند كه صحنه‏اى برايشان ايجاد شود كه به يقين برسند. مثلاً حضرت ابراهيم مى‏فرمايد: «رَبِّ اَرِنى كَيفَ تُحيى المُوتى» (بقره: 260) خدايا به من نشان بده كه مردگان را چگونه زنده مى ‏كنى؟ كه خداوند به او فرمود: «اَوَ لَم تؤمِن قالَ بَلى وَ لكِن لِيَطمَئِنَّ قَلبى» (بقره: 260) بله بعضى هم بوده‏اند كه آنچنان به مرتبه يقين رسيده بودند كه ديگر همه پرده‏ها هم كنار مى‏ رفت ذره‏اى به يقين آنها افزوده نمى ‏شد و آن شخص على ابن ابيطالب اميرالمؤمنين(ع) بود كه فرمود: «لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ ما ازدْدَتُّ يقينا» .(بحارالانوار، ج 40، ص 153.)
بنابراين اين خواهر نبايد نگران باشد (البته من نمى ‏دانم مرتبه باورشان چقدر است) اما اگر انتظار دارند كه به عين اليقين و حق اليقين رسيده باشند، ما عرض مى‏ كنيم كه اين مرتبه بسيار بالايى است و اگر كسى نرسيد، نبايد نگران باشد. اما مهمتر از اين، آن است كه ما تكليف داريم كه روز به روز باورمان را مستحكم كنيم، وظيفه داريم كه روز به روز مراتب يقين و ايمان‏مان را افزايش دهيم، حتماً بايد روز به روز به معرفت و علم و ايمان و يقين‏ اش اضافه شود، اصولاً از نظر علماى ما مسائل اعتقادى به عهده خود انسان است تقليد در مسائل اعتقادى راهى ندارد و جايز نيست.
انسان بايد خودش با تلاش خودش مراتب باور را يكى بعد از ديگرى طى كند. اينكه بگوييم چون من مسلمان زاده شده‏ ام پس مسلمانم، اين مسلمانى فايده ندارد. چون پدر و مادر من شيعه بوده‏ اند، من هم شيعه هستم، اين شيعه بودن فايده ندارد. انسان خودش بايد با تحقيق و تفحص و بررسى، استحكام باورها و استدلال‏هاى خودش را خودش به‏ دست آورد. و كار دشوارى هم نيست، مخصوصاً در فرهنگ تشييع، كه همه باورها، صد در صد منطبق بر عقل و منطق هستند. يعنى ما چيزى خلاف عقل نداريم، خلاف فطرت نداريم كه نگران باشيم كه كسى در اين ميدان وارد شود. لذا با شهامت عرض مى ‏كنيم كه هر چه بيشتر تحقيق كنند بهتر پى به حقانيت مذهب و مرام خودشان خواهند برد.
پس در بعد اعتقادى تقليد جايى ندارد تنها راهش راه استدلال‏هاى عقلى است و انسان خودش بايد به آن برسد.
اما چگونه انسان مى ‏تواند باورهايش را ترقى بدهد؟
راه آن اولاً كسب معرفت است. انسان بايد برهان‏ ها و معارف الهى را فرا بگيرد، و براى فرا گرفتن ما راه‏هاى متعددى داريم چنانكه هر شناختى راههاى متعددى دارد. شما براى هر شناختى حتى شناخت مسائل عامى هم از طرق مختلف مى‏توانيد حركت كنيد، برحسب اينكه حالا موضوع شناخت چه باشد اما به طور طبيعى ما چهار راه براى شناخت داريم كه در اعتقادها و باورها هم اين چهار راه وجود دارد: يكى راه حواس، انسان مى ‏تواند با حواس خود در عالم مطالعه كند، و از طريق مطالعه آياتى پى حقايق عالم ببرد. مبدأ و منتهاى عالم را بشناسد يعنى با نظم موجود پى به ناظم ببرد، با هدايت موجود پى به هادى ببرد، با حدوث موجود در موجودات پى به قديم ازلى ببرد و... . پس يك راه آن راه حواس است كه انسان با مطالعه علمى اين باورها را به دست آورد و اگر دارد استحكام ببخشد.
راه دوم و مهمتر و اساسى راه عقل است. انسان از طريق عقلش مى‏ تواند برهان‏هاى فراوانى را بر اعتقادات خودش اضافه كند. يا از ديگران فرا بگيرد، و آن را با عقل خودش بسنجد. راه عقل در واقع مهمترين، اولين و محورى‏ ترين راه براى رسيدن به اين باورهاست كه ما توصيه مى‏كنيم. منتهى عقل را هم بايد مثل جسم ورزش داد، بايد پرورشش داد. هر عقلى بدون تربيت و پرورش قادر نيست كه اين مسائل را بفهمد.
راه سوم راه تهذيب نفس و سير و سلوك و راه رياضت‏هاى نفسانى شرعى است كه از اين طريق هم انسان مى‏ تواند حقايق را بفهمد.
اگر دل پاك شد آن وقت آينه‏اى خواهد شد كه خداوند در آن دل تجلى مى‏ كند. اگر انسان خودش را تزكيه كرد، آن وقت به حقايقى مى ‏رسد كه شايد با يارى عقل و با يارى حس هم اصلاً نتوان به آن نزديك شد، چون آنجا ديگر يافتن است نه فهميدن. از راه دل كه انسان حركت مى‏ كند آن را مى‏چشد حقيقت را تذوّق مى‏كند در حالى كه از راه حس يا راه عقل تنها برايش حاصل مى ‏شود، يعنى از اين طريق علم حصولى برايش به وجود مى‏ آيد و از طريق دل، علم حضورى برايش به وجود مى‏ آيد.
و راه آخر كه شايد راحت‏ترين و روشن‏ترين و بى‏ دردسرترين راه باشد راه نقلى است. نه اينكه انسان از نقل تقليد كند، بلكه خود نقل براى ما برهان اقامه كرده است. خود قرآن آمده استدلال عقلى ارايه كرده «لَوْ كانَ فيها آلهة الاّ اللّه‏ لَفَسدتا» (الانبياء: 22) و ده‏ها دليل ديگرى كه قرآن دليل عقلى اقامه كرده. امام صادق(ع) براى توحيد برهان اقامه كرده. پس راه خيلى آسانى است و راهى مطمئن و روشن.
از اين چهار راه ما مى‏ توانيم باورهاى خودمان را تقويت كنيم. پس تقويت و اصلاح باورها و بالا آوردن باورها اين قدم اولى است كه بايد انجام داد.
قدم دوم عمل براساس باور است. بعد از اينكه انسان به يك مطلبى رسيد، ديگر ترديد نكند كه بهترين اعمال را در راستاى آن باور خودش انجام دهد، كه اين عمل زمينه ترقى در مراحل بالاتر ايمان را فراهم مى ‏كند. يعنى آنچه كه از قرآن برمى ‏آيد، ايمان و عمل صالح، پله‏ هاى متوالى معراج كمال انسان هستند. پله اول كه انسان در مرحله ايمان گام گذاشت يك عملى را مى ‏طلبد. اگر آن عمل را انجام داد آن عمل مى‏ شود پله دوم و اين پله دوم خود به خود انسان را به پله سوم (كه پله دوم ايمان مى‏شود) ترقى مى‏ دهد و همين‏طور اين عمل و ايمان پله‏ هاى متوالى هستند كه انسان را گام به گام در مراحل كمال بالا مى‏ برند تا به آن مقصد نهايى برسانند.
پس دومين كارى كه توصيه مى‏ كنيم براى تقويت ايمان و تصفيه ايمان از خرافات و باورهاى غير صحيح انجام دهند، عمل است. و عمل هم روشن است آنچه كه در قرآن و روايات آمده و راحت‏ترين آن هم عمل براساس رساله توضيح المسائل است. حداقل كه يك سرى بايد انجام دهند، همين است كه رساله را باز كنند و براساس آن عمل كنند. و اگر اين عمل را انجام دهند اين حداقل، آنها را به مقصد مى ‏رساند. يعنى مى ‏شود تضمين كرد كسى كه بر اساس رساله توضيح المسائل اعمالش را تنظيم كند، او قطعاً به مقصد رسيده است، منتهى برحسب مراتب افراد فرق مى‏كند كه به چه مقصدى رسيده است.
و سومين گام و سومين مطلبى كه ما پيشنهاد مى‏ كنيم توسل است. حقيقت اين است كه انسان در اين مسائل اگر به اهلش متوسل نشود، به راه يافتگان و اهلبيت عليهم‏السلام متوسل نشود، خيلى نمى ‏تواند به عقل يا رياضت خودش اعتماد كند، و يا به عمل خودش. اينها اگر تكيه‏ گاهى (كه همان ره‏يافتگان باشند) داشته باشند مورد اطمينان‏ اند اگر نباشند، خير. پس گام سوم توسل است، ياد اهل بيت و متوسل شدن به آنها و اهل بيت را مقتدا قرار دادن، حتى وقتى انسان مى‏ خواهد نماز بخواند، تصور كند كه به امام زمان(عج) دارد اقتدا مى‏ كند، چون همان لحظه ايشان هم در گوشه‏اى ديگر از زمين دارد نماز مى‏خواند، و امام عالم هست، امام هستى است توسل ره صد ساله را يك شبه براى انسان قابل طى كردن مى ‏كند.
پس اين عزيز اولاً نگران نباشند. آنچه كه دارند مورد تأييد است، و كارهايى كه دارند انجام مى‏دهند خوب است. منتهى براى افزايش يقين و ايمان اين سه گام را كه عرض كرديم بردارند. اعتقادات را از آن چهار راه تقويت كنند عمل را حتماً در برنامه كارشان قرار دهند و توسل را هم فراموش نكنند.
نكته آخر در مورد راه نقل كه براى تقويت اعتقادات گفتيم، آنجا گفته شد كه راه نقل گاهى مى‏ شود راه عقل؛ يعنى در نقل برهان اقامه شده است، اما اين را هم عزيزان توجه داشته باشند كه خيلى از مسائل هم هست كه عقل آنجا راهى ندارد و حكمى ندارد. اگر از عقل بپرسيم نظر شما چيست مى‏ گويد من نظرى ندارم. مثلاً شما از عقل تعداد ركعات نماز را بپرسيد مى ‏گويد من حرفى ندارم. در اين موارد بايد تعبداً به احكام عمل كنيم.

----------------------------------------
منبع: کتاب پاسخ به پرسش ها و شبهات ج 2 / استاد رضا محمدی/ انتشارات زمزم هدایت/ پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق علیه السلام

(0 رای)
این مقاله مفید بود
این مقاله مفید نبود

نظر (0)
ارسال یک نظر جدید
 
 
نام کامل :
پست الکترونیک :
نظر:
تأیید کد امنیتی 
 
لطفا متنی را که در کادر زیر می بینید وارد نمایید

پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق علیه السلام